نوشتن زندگی آدم بزرگها(باقلم پیشی فسقل
|
||
سلام من کودک ( یا نی نی ) درون شما هستم . همونی که خیلی
پاک و معصومه . مثل آب زلال و یک رنگه . اومدم یه قصه براتون تعریف
کنم . به من بگین شخصیت این قصه چیکارکنه که به خواسته اش
برسه ؟ 

دختری که میخوام قصه زندگیشو براتون بنویسم بادخترای اطرافش
خیلی فرق داشت . اون دوست نداشت فال قهوه بگیره که ببینه
کی و چه روزی پسری که توی ذهنش ساخته و پرداخته یک دل نه
صد دل عاشقش می شه . اما دوست داشت عاشق بشه 
می دونست فرهاد تیشه اشو فروخته به اسمال آقا به جاش یه
دیزی خورده . شیرین هم تو حموم سونا حوصله اش سر رفته و
مجنون توفکر مخ زدن دخترای دبیرستان سرخیابونه .لیلی
هم توفکر تیغ زدن مردهاست تاپول جمع کنه دماغش رو عمل کنه
..............

مثل دخترای دیگه به فال و سرنوشت و این چیزها اعتقاد نداشت . به
حادثه و اتفاقی که پسرموردنظرش رو سر راهش سبز می کنه
معتقد بود . توی دنیای مجازی دنبال عشق رویایش می گشت
اما همین که باهاشون چت میکرد با چند حرف که توی چت بینشون
رد و بدل می شدمی فهمید تفکراون پسر هم به تفکر و ذهنیت خودش
نزدیک نیست وناامید می شد .
دخترقصه ما دوست داشت وقتی دلش هوای فلسفه می کنه عشقش
سرصحبت رو باز کنه و بحث فلسفی شون گل کنه ..
دوست داشت عشقش حافظ و سعدی و خیام وفروغ و .... رو اونجوری
که بودن بشناسه نه چیزی که توی جامعه یاوه گویی شده . 
دوست داشت وقتی داره توی داستان جدیدش یک شخصیت رو
خلق میکنه عشقش بیاد وقتی میبینه اون خسته شده قلم رو از
دستش بگیره و باقی داستان رو بنویسه چون عشقی که توی ذهن او
زندگی می کنه می دونه ادامه داستان رو چطور بنویسه و باشخصیت
های که دخترقصه ما خلق می کنه آشنایی کامل داره .
خلاصه دوست داره عشق زمینیش به زمین تعلق نداشته باشه
و مثل خودش توآسمونا و کهکشانها سیر کنه . نه اینکه رو زمین
به آرایش و تیپ دخترای جامعه توجه کنه و توی این فکرباشه که
مخ کدوم دختر رو بزنه و این بهترین تفریحش باشه .
دوست داره تفریح عشق زمینیش هم ماورا باشه هم معمولی ...
حالا به نظر شما دخترقصه ما چیکار کنه ؟ 
